خرید بک لینک
تندیسی از ارسطو
ارسطو (۳۸۴-۳۲۲ ق.م.)

متافیزیک یا مابعدالطبیعه از دو بخش «متا» یونانی، به معنای «فرا» و «وراء» و واژه «فیزیک» به معنای طبیعیات تشکیل شده است. به لحاظ تاریخی گفته شده است وقتی کتاب های ارسطو جمع آوری و تدوین شد، آن بخشی از موضوعات که خارج از طبیعیات مطرح شده بودند متافیزیک، یعنی بعد از طبیعیات نامیده شدند، لیکن خود ارسطو این موضوعات را فلسفه نخستین نامیده بود. خود ارسطو دو وظیفه را برای فیلسوفان برشمرده بود: نخست، پژوهش در طبیعت و ویژگی های آنچه در طبیعت وجود دارد، و دوم پژوهش در مورد خصوصیات وجود بماهو. یعنی همان چیزی که متافیزیکدانان وجود آنچنانکه هست می گویند. ارسطو می گفت تحقیق دوم درباره جوهر است، جوهری که نه دارای اندازه است و نه دارای حرکت؛ برخلاف فیزیک که علمی است که به مطالعه حرکت اشیاء می پردازد، و ریاضی که علمی است که به مطالعه اندازه و هیئت اشیاء می پردازد. ارسطو بخش اول این پژوهش را طبیعیات و بخش دوم را الاهیات نامید، زیرا خداوند به عنوان جوهر نامتحرک نتیجه پژوهش در خصوص وجود بماهو وجود بود. حتی فیلسوفان مسلمان هم از همین تقسیم بندی تبعیت کردند، آنها بخش اول مسائل وجود را الاهیات بمعنی الاعم و بخش دوم مسائل وجود را که بحث درباره خداوند، صفات و براهین او بود را الاهیات بمعنی الاخص نامیدند. قرائت جدیدتر می گوید تنها تفاوت بین دو بخش طبیعیات و مابعدالطبیعه تنها جنبه تجربی و مفهومی آن است.

بسیاری ارسطو را در تقابل با استاد خود افلاطون قرار می دهند بخصوص بخاطر انتقادهایی که ارسطو به نظریه ایده ها وارد کرد. ولی باید دانست که ارسطو به نحوی ایده ها افلاطون را در نظریه کلی ها گنجانده بود.

افلاطون در نظریه ایده ها تحت تاثیر نظریه واحد پارمیندسی بود. پارمیندس اولین کسی بود که شعر یا خطابه فلسفی نوشت. این خطابه که راه معرفت را از گمان جدا می کند می گوید تنها یک راه به حقیقت وجود دارد که همان راه معرفت است و معرفت تنها با عقل بدست می آید، اما راه دیگر، عقیده یا گمان راهی است که با حواس مانوس است. و حواس قابل اعتماد نیست. افلاطون می گفت گمان به اشیاء و پدیده ها (فنومن ها) تعلق دارد. اما راه معرفت راهی است که متعلق آن همان ذوات تغییرناپذیر، یعنی ایده هاست. بهترین نوع معرفت معرفتی است که عاری از خطا باشد و تنها ایده ها هستند که عاری از خطا هستند زیرا تغییری شامل حالشان نمی شود، برخلاف پدیدارها که بستر تغییر و صیرورت اند و بستر تضادها و تقابل ها هستند. در سنت افلاطونی، فیلسوف باید از تضادهای موجود در اعیان و پدیده ها را بشناسد و نگاه خود را بر واقعیت های نهفته در پس آنها بیافکند، واقعیت هایی كه افلاطون آنها را صور (forms) یا ایده ها (Ideas) نامید. بنابراین فلسفه برای افلاطون دعوت به شناختن ایده ها و اهمیت فوق العاده ای واقعیت های بالاتر بود که معمولاً نادیده گرفته می شوند. اینکه چنین واقعیت هایی اصلاً وجود داشته باشد یا نه، اصل اساسی بود که به عنوان متافیزیک شناخته می شود.

این بحث بروز می شود...

منبع: https://www.britaica.com/topic/metaphysics با اضافات دیگر

برچسب: نویسنده: حمید نجفی تاريخ: سه شنبه 8 بهمن 1398 ساعت: 3:46

صفحه بندی