خرید بک لینک

«و شدت قبول در اجسام صیقلی گاه به درجه ایی می رسد که علاوه بر پذیرفته نور، صورت خورشید در آن جلوه گر می شود. همچنین بعضی حیوانات علاوه بر آنکه آثار روح را بشدت هرچه تمامتر قابلست، می تواند شبیه روح شود و بصورت آن متصور گردد و این استعداد ویژه انسان است. و پیغمبر به این مرتبه اشاره فرموده است: «ان الله خلق آدم صورته» و اگر این صورت در آدمی بدان حد قوی شود که همه صور نسبت به آن متلاشی گردد و از هم فرویزد و همان صورت الاهی ماند و بس، وسبحات نور او بهرچه رسد بسوزاند این چنین آدمی نظیر آینه ییست که نور او بدو منعکس می شود. و آتش در دیگران میزند و چنین حالتی میسر نشود مگر انبیاء را (صلوات الله علیهم اجمعین).»(حی بن یقضان، ترجمه فروزانفر، 48-47)

اینها مراتب پذیرش نور است که ابن طفیل ترسیم کرده و به نظر می رسد منظور ابن طفیل این است که با قبول نور الاهی صفات رذیله محو می شود و صفات حسنه ظاهر می شود تا آن مرتبه که نه تنها نور الاهی،که صورت خورشید در آن جلوه گر می شود. و شاید منظور ابن طفیل این است که قلب عارف عین خورشید می شود یا جزیی از خورشید می شود. این بیانات عالی ابن طفیل مثل نوری است که امید وصل را برای آرزومندان بیدار می کند.

در اینجا خلاصه ایی بسیار عالی از نمط نهم، نمط العارفین، بوعلی که ابن طفیل در همان کتاب آورده است را می آورم: «از این پس چون ارادت و ریاضت، سالک را بدرجه ایی بالا گشاند از تابش نور حق خلسه ها و انجذابهای لذت بخش وی را دست دهد و آن خلسه ها مانند برق بدرخشد و فی الحال فرو میرود و چون ریاضت نفس بیشتر کند این احوال فزون تر شود تا از این حد در گذرد و سلطان حال، بی ریاضت ، سایه بر وی گسترد بجایی رسد که در هرچه نظر کند بجناب قدس و عالم پاک بگراید و از خوشیها و نشانهای حضرت بی نشان یاد کند و شوق و مستی سراپای او فراگیرد ، تا چنان شود که جمال حق را در همه چیز جلوه گر تواند دید و از این در گذرد، سکینه و آرامش پایدار گردد و نمایش وقت آرایش جان و برق جهان نور آشکار شود و آشنایی ثابتی روی دهد، چنانکه گویی پیوسته مصاحب و همزانوی حق است.

و شیخ سخن را در ترتیب درجات سلوک بدانجا می کشاند که دل سالک از همه شوائب و زنگارها پاک و زدوده می شود و مانند آیینه صافی برابر حق قرار می گیرد و در آنحال، خوشیها از عالم بالا بر دلش میریزد و چون آثار حق را در جان خود مطالعه کند غرق در شادمانی شود و درین مرتبه، هم ناظر خود باشد و هم ناظر خدا باشد و هنوز از تردد نرسته و بجهان یکرنگی نپیوسته باشد. بعد از آن از خود غایب شود و خود را نبیند و خدای را ببیند و بس، و اگر وی را نظری بنفس افتد از آنجهت باشد که ناظر حق است . اینست وصول از روی حقیقت»( حی بن یقضان، ترجمه فروزانفر، صص25-24) و فرموده است :«و مقصود ما از ادراک اهل نظر همان مدرکات ایشان از جهان غیب و ماورای طبیعت است.»( حی بن یقضان، ترجمه فروزانفر، ص27) و هشدار داده است: «صفت شیرینی چیزی که نچشیده ایی مگوی و پای بر روی گردن صدیقان و مردان حق منه.» (حی بن یقضان، ترجمه فروزانفر، ص27) و ابن رشد را چنین مورد خطاب قرار داده، نقد می کند: «و اینهمه مقتر نست بعقیده زشت او درباره نبوت که بزعم او تنها منبعث از قوه خیال است، و فلسفه که زاده عقلست بر نبوت مزیت و رجحان دارد»( حی بن یقضان، ترجمه فروزانفر، ص 32) [رسم الخط کتاب رعایت شده است]

برچسب: نویسنده: حمید نجفی تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 19:24

صفحه بندی